تور آنتالیا
ویزای تایوان
خدمات VFS
تور کانادا
خرید توتون پیپ
مرکز خرید پیپ در تهران
خرید بک لینک
داستان هايي درباره حيوانات ۹ - همستر كوچولو وبلاگ راديو كودك
درباره من
موضوعات
    موضوعي ثبت نشده است
نويسندگان
برچسب ها
عضویت در خبرنامه
    عضویت لغو عضویت

ورود اعضا
    نام کاربری :
    پسورد :

عضویت در سایت
    نام کاربری :
    پسورد :
    تکرار پسورد:
    ایمیل :
    نام اصلی :

نويسنده :راديو كودك
تاريخ: ۶ مهر ۱۳۹۸ ساعت: ۱۲:۰۲:۲۵

همستر كوچولو، زير زمين، تونل كَند. كَند و كَند تا رسيد به خانه­ ي روباه. يواشكي نگاه كرد. يك ميز ديد كه رويش پر از خوراكي بود. خوش‌حال شد. دوباره نگاه كرد، كسي نبود.
همستر كوچولو از تونل بيرون دويد و رفت روي ميز. سبزي‌ها و دانه‌ها و ميوه­ ها را بو كرد و گفت: «ايناهاش! غذاهاي خودم است، پيداش كردم.»
يك مرتبه صداي پاي روباه و دوستانش را شنيد. فرار كرد؟ نه!
تند و تند شروع كرد به برداشتن خوراكي ­ها. دو طرف صورت همستر كوچولو باد كرد و باد كرد. روباه در خانه­ اش را باز كرد و به دوستانش گفت: «خرگوش بفرما! گربه­ و اردك بفرما!»
آن‌ها وارد شدند. پشت سرشان هم روباه وارد شد و گفت: «شام روي ميز است.
اما روي ميز هيچي نبود. روباه گفت: «خوراكي­ها كجا رفتند؟ حتما يكي آن‏ها را خورده.»
خرگوش گفت: «من كه نخوردم.»
گربه­ و اردك هم گفت: «ما هم كه نخورديم.»
همه باهم پرسيدند: «پس كي خورده؟»
روباه بو كشيد و دور و برش را نگاه كرد. يك مرتبه همستر كوچولو را با لپ­ هاي بادكرده زير ميز ديد و گفت: «دنبالش نگرديد، پيداش كردم. صاحب اصلي ‏اش خورده!»
چهارتايي ريختند زير ميز كه او را بگيرند؛ اما همستر كوچولو پريد توي تونل و فرار كرد. غذاهايش را هم كه روباه دزديده بود، برد.

داستان كوتاه كودكانه

خلاصه داستان كوتاه كودكانه

خلاصه داستان كودكانه

داستان هاي كودكانه

نظرات (0)
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]