جناب شاهين گرسنه بود. از آن دورها مواظب يك دسته كبوتر بود؛ اما جلو نميرفت و حمله نميكرد.
فقط از آن بالاترها آنها را نگاه ميكرد.
چون كه شاهينها از آن بالاها حمله ميكنند.
جناب شاهين بالا و بالاتر رفت.
درست بالاي سر كبوترها رفت.
از آن بالا يكي از آنها را نشانه گرفت.
چونكه شاهينها پرندههاي كوچكتر را شكار ميكنند. جناب شاهين، بالهايش را بست و از آن بالا، مستقيم به طرف كبوتر شيرجه رفت.
چونكه شاهينها موقع حمله، بالهايشان را ميبندند. نزديك كبوتر كه رسيد، بالهايش را باز كرد و يك دفعه ايستاد. پاهايش را زد به كبوتر و او را بيهوش كرد.
خواست تا با پنجههايش او را بگيرد، اما دوستان كبوتر به كمكش آمدند. چونكه اگر نميآمدند، جناب شاهين او را ميبرد توي لانهاش. اول پرهايش را ميكند و دوم هام هامش ميكرد.
جناب شاهين گرسنه بود. از آن دورها مواظب يك دسته كبوتر بود؛ اما جلو نميرفت و حمله نميكرد.
فقط از آن بالاترها آنها را نگاه ميكرد.
چون كه شاهينها از آن بالاها حمله ميكنند.
جناب شاهين بالا و بالاتر رفت.
درست بالاي سر كبوترها رفت.
از آن بالا يكي از آنها را نشانه گرفت.
چونكه شاهينها پرندههاي كوچكتر را شكار ميكنند. جناب شاهين، بالهايش را بست و از آن بالا، مستقيم به طرف كبوتر شيرجه رفت.
چونكه شاهينها موقع حمله، بالهايشان را ميبندند. نزديك كبوتر كه رسيد، بالهايش را باز كرد و يك دفعه ايستاد. پاهايش را زد به كبوتر و او را بيهوش كرد.
خواست تا با پنجههايش او را بگيرد، اما دوستان كبوتر به كمكش آمدند. چونكه اگر نميآمدند، جناب شاهين او را ميبرد توي لانهاش. اول پرهايش را ميكند و دوم هام هامش ميكرد.

داستان هايي درباره حيوانات ۱ - من يك بچه گربهام