loading...

وبلاگ راديو كودك

اين وبلاگ بازتاب دهنده مطالب وب سايت راديو كودك است

بازدید : 219
11 زمان : 1399:2

كم اول: دام دام دام.. بوم بوم بوم.. پت پت پت..
خرگوش كوچولو رفت خوابيد. داشت خوابش مي برد كه يكهو همه جا لرزيد: «دام ... دام... دام...»
خرگوش كوچولو چشم هايش را باز كرد. مادرش ! فيل رفته لب رودخانه آب بخورد.» خرگوش كوچولو دوباره خوابيد. كمي كه گذشت دوباره همه جا لرزيد: «ديم... ديم... ديم...»
مادرش گفت: «بخواب پسرم! خرس تشنه اش شده و دارد مي رود آب بخورد.» خرگوش كوچولو چشم هايش را بست، اما خوابش نبرد.
كمي بعد صدايي آمد: «فيس... فيس... فيس...» مادر خرگوش كوچولو گفت: «چيزي نيست پسرم. مار دارد مي رود لب رودخانه آب بخورد.»
خرگوش كوچولو تا آمد خوابش ببرد، صدايي آمد: «بوم... بوم... بوم...»
مادر خرگوش كوچولو گفت: «زرافه هم تشنه اش شده!»
كمي بعد، همه جا ساكت شد. خرگوش كوچولو خميازه اي كشيد و بعد صداي پت پت به گوش مادر خرگوش كوچولو رسيد. او داشت خوابش مي برد. گفت: «چيزي نيست. خرگوش كوچولويي تشنه اش شده و دارد مي رود لب رودخانه.» و خوابش برد و نفهميد خرگوش كوچولوي تشنه، كي رفت آب خورد و كي برگشت و كي خوابيد!
كم دوم: گاو شكم گنده
آقا گاوه داشت تو صحرا علف مي خورد. يكدفعه يك چيزي تلپي افتاد پايين! آقا گاوه رفت جلو. ديد يك هواپيماست. خراب شده!
خلبان هواپيما آمد بيرون و گفت: «كمك كمك! هواپيماي من لاي اين درخته گير كرده!» آقا گاوه گفت: «اگه كمكت كنم، منو يه دور سوار مي كني؟»
خلبان گفت: «باشه، اگر درست شد يك دور سوارت مي كنم.»
آقا گاوه شاخ هايش را زد زير هواپيما و آن را كشيد. هواپيما از لاي درخت آمد بيرون، خلبان خوش حال شد. جعبه ابزارش را آورد و هواپيما را درست كرد. آقا گاوه هم كمكش مي كرد. تا اينكه خلبان گفت: «درست شد.» بعد هم رفت نشست تو هواپيما و گفت: «بيا سوار شود يك دور بزنيم!» اما در هواپيما كوچك بود و آقا گاوه شكمش خيلي گنده بود، نتوانست سوار شود. خلبان گفت: «عيبي ندارد، برو بالاي هواپيما بنشين!» آقا گاوه هم پريد روي هواپيما نشست. خلبان هواپيما را روشن كرد. اما هر چي زور زد، نتوانست پرواز كند. خلبان گفت: «ببخشيد آقا ي گاو! وزن تو زياد است. خيلي سنگيني! زور هواپيماي من به تو نمي رسد.» آقا گاوه اول دلش شكست. اما فكري كرد و با خوش حالي گفت: «صبر كن! مي دانم چرا سنگينم. آخه من از صبح دستشويي نرفتم.»
آقا گاوه رفت پشت درخته و تلپ تلپ دستشويي كرد. سبك شد و نفس راحتي كشيد. شكمش هم كوچك شد. از در هواپيما رفت تو. كنار صندلي خلبان نشست و سه دور در آسمان پرواز كرد.

داستان كوتاه كودكانه

خلاصه داستان كوتاه كودكانه

خلاصه داستان كودكانه

داستان هاي كودكانه

كم اول: دام دام دام.. بوم بوم بوم.. پت پت پت..
خرگوش كوچولو رفت خوابيد. داشت خوابش مي برد كه يكهو همه جا لرزيد: «دام ... دام... دام...»
خرگوش كوچولو چشم هايش را باز كرد. مادرش ! فيل رفته لب رودخانه آب بخورد.» خرگوش كوچولو دوباره خوابيد. كمي كه گذشت دوباره همه جا لرزيد: «ديم... ديم... ديم...»
مادرش گفت: «بخواب پسرم! خرس تشنه اش شده و دارد مي رود آب بخورد.» خرگوش كوچولو چشم هايش را بست، اما خوابش نبرد.
كمي بعد صدايي آمد: «فيس... فيس... فيس...» مادر خرگوش كوچولو گفت: «چيزي نيست پسرم. مار دارد مي رود لب رودخانه آب بخورد.»
خرگوش كوچولو تا آمد خوابش ببرد، صدايي آمد: «بوم... بوم... بوم...»
مادر خرگوش كوچولو گفت: «زرافه هم تشنه اش شده!»
كمي بعد، همه جا ساكت شد. خرگوش كوچولو خميازه اي كشيد و بعد صداي پت پت به گوش مادر خرگوش كوچولو رسيد. او داشت خوابش مي برد. گفت: «چيزي نيست. خرگوش كوچولويي تشنه اش شده و دارد مي رود لب رودخانه.» و خوابش برد و نفهميد خرگوش كوچولوي تشنه، كي رفت آب خورد و كي برگشت و كي خوابيد!
كم دوم: گاو شكم گنده
آقا گاوه داشت تو صحرا علف مي خورد. يكدفعه يك چيزي تلپي افتاد پايين! آقا گاوه رفت جلو. ديد يك هواپيماست. خراب شده!
خلبان هواپيما آمد بيرون و گفت: «كمك كمك! هواپيماي من لاي اين درخته گير كرده!» آقا گاوه گفت: «اگه كمكت كنم، منو يه دور سوار مي كني؟»
خلبان گفت: «باشه، اگر درست شد يك دور سوارت مي كنم.»
آقا گاوه شاخ هايش را زد زير هواپيما و آن را كشيد. هواپيما از لاي درخت آمد بيرون، خلبان خوش حال شد. جعبه ابزارش را آورد و هواپيما را درست كرد. آقا گاوه هم كمكش مي كرد. تا اينكه خلبان گفت: «درست شد.» بعد هم رفت نشست تو هواپيما و گفت: «بيا سوار شود يك دور بزنيم!» اما در هواپيما كوچك بود و آقا گاوه شكمش خيلي گنده بود، نتوانست سوار شود. خلبان گفت: «عيبي ندارد، برو بالاي هواپيما بنشين!» آقا گاوه هم پريد روي هواپيما نشست. خلبان هواپيما را روشن كرد. اما هر چي زور زد، نتوانست پرواز كند. خلبان گفت: «ببخشيد آقا ي گاو! وزن تو زياد است. خيلي سنگيني! زور هواپيماي من به تو نمي رسد.» آقا گاوه اول دلش شكست. اما فكري كرد و با خوش حالي گفت: «صبر كن! مي دانم چرا سنگينم. آخه من از صبح دستشويي نرفتم.»
آقا گاوه رفت پشت درخته و تلپ تلپ دستشويي كرد. سبك شد و نفس راحتي كشيد. شكمش هم كوچك شد. از در هواپيما رفت تو. كنار صندلي خلبان نشست و سه دور در آسمان پرواز كرد.

داستان كوتاه كودكانه

خلاصه داستان كوتاه كودكانه

خلاصه داستان كودكانه

داستان هاي كودكانه

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 38

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 387
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 8
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 2
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 12
  • بازدید ماه : 243
  • بازدید سال : 631
  • بازدید کلی : 124430
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی